ذبيح الله صفا

167

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مردم مصيبت رسيده را بدانان راسخ‌تر مىنمود . تركان و تاتاران و مغولان هم ، كه نژادهاى حيله‌گر و مزوّر و در عين حال متعصّب‌اند ، بعد از مسلمانى يا زود تحت تأثير مشايخ قرار گرفتند و يا براى ادامهء حكومت بر خلق صلاح خود را در رعايت حال خانقاهيان و تأييد آنان دانستند و اين امر هم البتّه برواج صورى تصوّف ياورى كرد . تدوين آداب در خانقاهها ، كه كثرت روزافزون مىگرفت ، نظامات و مقرّرات سابق تكميل مىشد و صورت رسوم مرتّب و بر نامهاى مدوّن قابل اتّباع مىيافت . از جملهء مآخذى كه مىتوان كيفيّت ترتيب و تدوين اين رسوم و آداب را در آن ملاحظه كرد ، كتاب « اوراد الاحباب و فصوص الآداب » تأليف ابو المفاخر باخرزى كبروى نوادهء سيف الدين باخرزى است كه كتاب خويش را در سال 723 تأليف كرد . او درين كتاب لازم دانسته است تا همهء مطالبى را كه دربارهء تصوّف به زبان عربى نوشته شده بود ، جمع كند زيرا در دوران او اكثر فقرا و اهل خرقه از ادراك لغت عرب بىنصيب بودند . كتاب اوراد الاحباب محك خوبى براى آزمايش صوفيه درين نكته است كه چگونه از انديشهاى آزاد كمالى خود بتعليمات مدوّن متحجّر تمايل مىورزيده‌اند . جزو اول از كتاب اوراد الاحباب ابو المفاخر باخرزى مشتمل است بر اوراد و ادعيه‌يى كه صوفيان مىبايست در خانقاه بياموزند و بخوانند . اين اوراد و ادعيه بصحايف متعدّد كثير برمىآيد كه از هنگام نماز بامداد آغاز مىشد و تا هنگام نماز خفتن ادامه مىيافت . شمارهء اوراد و ادعيه بحدّيست كه براى صوفى تقريبا وقتى باقى نمىگذارد و همهء اوقات او را مىگيرد . در مجلّد دوم كتاب مذكور آداب صوفيان با تعاليم خاصّ ذكر شده است كه از باب اطّلاع بر احوال صوفيان در قرن هفتم و هشتم و كيفيّت تربيت آنان و همچنين آدابى كه مىبايست رعايت كنند و اعمالى كه انجام دهند بسيار سودمندست . تصوف علمى نكتهء مهم آنست كه تصوّف در قرن هفتم و هشتم تنها بروش « وجد و حال » بسنده نكرد و بطريق علمى و شيوهء تعليل و توجيه هم